|
بی ربط نوشت: پری شب -که به گمان م یلدا بود- می خواستم بروم پارک -احیانا گفت و گو- و بنشینم روی یکی از صندلی هاش -مثلا همان اول های پارک- که روبه رو ش چیز خاصی نباشد -شاید کنار رستوران وسط پارک- و فکر کنم -به احتمال قریب به یقین به این که شب یلدا را هم به هم تبریک می گویند یا نه- راست ش خودم یک جورهایی خلاصه خودم را قانع کردم که کار احمقانه ای ست. نشستیم تا خود صبح World of Goo بازی کردیم. |
|
+ يادداشت شده در
ساعت 1:29 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو يادداشت ها |
| ياد نما داشت |
چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند |
| پيوندها |
|
دير نو مرثیه دير مغان، 500 متر ساربان ققنوس،مرغ خوشخوان... |
|
RSS
|